تبلیغات

یامهدی ادرکنی - مقالات قر وغاتی

یکشنبه 7 مهر 1387 - 01:49 ب.ظ


براتون یک سری مقاله میزارم برید تو ادامه مطلب و 3 تا صلوات فراموش نشهگفتگو با مهناز رئوفى: نجات‌یافته فرقه ضاله بهائیت
الآن هم بشدت فعال شدند و در حال فعالیت هستند هم اكنون هر بهایى موظف است كه براى جذب ۳ الى ۵ خانوار از مسلمانان تلاش كند. همین سال گذشته هم دستور رسید كه در انتخابات مجلس هم شركت كنید و رأى بدهید.




مهناز رئوفى متولد ۱۳۴۹ در سنندج است. از سادات طباطبایى است ولى به واسطه این كه پدرش بهایى بود او نیز بهایى ماند. مى گوید اگرچه اجداد او از مسلمانان سرشناس و صاحب احترام و معتمد بودند و هم اكنون آرامگاه هاى آنان مورد تكریم مسلمانان است ولى پدربزرگ هاى او به مسلك بهائیت درآمدند. او، برادرانش، همسر برادران و خواهرانش از اعضاى فعال تشكیلات بهائیان بودند به شكلى كه برادران او هم اكنون نیز از سران بهائیت در ایران محسوب مى شوند.رئوفى اسلام آوردنش را تنها خواست و لطف خدا مى داند و وقتى از این مسئله سخن به میان مى آورد احساسات و شوق كاملاً بر بیانش غالب مى شود اگرچه به این واسطه هزینه سنگینى را نیز پرداخت كرده است. او مى گوید: اگرچه فردى بسیار عاطفى و وابسته به خانواده هستم ولى به واسطه خروج از بهائیت از خانواده طرد شدم و اجازه پیدا نكردم كه بعد از سالها خانواده ام را ملاقات كنم و پدرم هم در این سالها از دنیا رفت و این اتفاق نیز برایم خیلى سنگین بود. با این حال او این مسئله را به جان خرید و حاضر شد براى یافتن حقیقت هزینه آن را نیز پرداخت كند.

اجازه بدهید ابتداى مصاحبه را با یك تاریخچه مختصر از فرقه بهائیت آغاز كنیم.
پیدایش بهائیت از سال ۱۲۶۰ با ادعاى جوانى به نام سیدعلى محمد كه خود را ملقب به «باب» كرد آغاز شده است. سیدعلى محمد باب ابتدا ادعاى مهدویت و سپس ادعاى خدایى نمود. این شخص بعد از ۹ سال كه توانست پیروانى را براى خود دست و پا كند، توسط امیركبیر در تبریز اعدام شد. میرزا حسینعلى نورى از پیروان باب بود كه پس از اعدام وى ادعاى «من یظهر اللهى» كرد و گفت كه باب مبشر من بوده و من مهدى موعود هستم و به این شكل ادعاى مهدویت نمود و خودش را بهاءالله و پیروانش را بهایى نامید. بعد از بهاء، پسرش به نام عباس افندى كه خودش را «عبدالبهاء» یعنى بنده بهاء نامید جانشین وى گردید و پس از او نیز شوقى افندى كه نوه دخترى عبدالبهاء بود اداره امور بهائیان را برعهده گرفت. پس از این سه نفر و تا امروز زعامت بهائیان برعهده «بیت العدل» است. «بیت العدل» مركزیتى متشكل از ۹ نفر است كه توسط شوقى افندى تشكیل شد چرا كه او صاحب فرزندى نشد تا رهبرى بهائیان را برعهده بگیرد. تمام دستورات ادارى و حقوقى و در كل تمام مسائل بهائیان از «بیت العدل» صادر مى شود و همه بهائیان تابع محض این ۹ نفر هستند. بهائیان این ۹ نفر را مصون از هرگونه خطا مى پندارند و جمع آنها را (نه تك تك) برى از هر اشتباهى مى دانند.

                                               
یعنى معتقدند این ۹ نفر معصوم هستند؟
مى گویند كه این عده ملهم به الهامات غیبیه هستند و عصمت دارند و هر دستورى كه از سوى آنها صادر شود از طرف خداست و باید بدون چون و چرا انجام داد.


این عده چگونه انتخاب مى شوند؟
توسط خود بهایى ها انتخاب مى شوند.


بیت العدل در كجا قرار دارد؟
در اسرائیل. خود بهاء هم در اسرائیل فوت كرد و جالب است بدانید كه او مى گفت كه قبله بهائیان من هستم و باید به طرف من نماز بخوانید و طبعاً وقتى هم كه فوت كرد قبرش در اسرائیل بود و الآن قبله همه بهائیان به طرف اسرائیل است.

وقتى بهاء زنده بود چطور به طرف او نماز خوانده مى شد؟
این جزو سؤال هاى پاسخ داده نشده است كه چطور مى شود رو به یك انسان زنده نماز خواند یا این كه خودش چطور نماز مى خوانده است! او ادعاى خدایى داشت ولى در برخى متون از خدا استمداد مى كرد. وقتى از او دلیل این مسئله را مى پرسیدند كه چرا تناقض گویى مى كنى مى گفت كه شما غافل هستید ظاهر من باطن مرا مى خواند و باطنم ظاهرم را!


رابطه این فرقه با رژیم صهیونیستى به چه شكل است؟
طبعاً «بیت العدل» به عنوان مهمترین و مركزیت این فرقه در سرزمین هاى اشغالى است و فعالیت هاى گسترده اى داشته و به لحاظ اقتصادى منافع زیادى دارد.

چطور؟
به خاطر این كه مقبره بهاء آنجاست، بهایى ها دسته دسته به آنجا مى روند و آنجا به حالت یك مكان توریستى درآمده است و طبعاً درآمد مناسبى هم دارد. ضمن این كه خود بهایى ها هر ۱۹ روز یكبار با بهانه هاى مختلف پول جمع مى كنند و به اسرائیل مى فرستند. به غیر از این «بیت العدل» از دادن مالیات به دولت اسرائیل معاف است كه این خود جاى سؤال دارد. ضمن این كه اعضاى «بیت العدل» در سال یك یا دو بار با رئیس جمهور اسرائیل دیدار مى كنند. البته این ملاقات آشكار آنهاست و طبعاً ملاقات هاى غیرآشكار هم زیاد اتفاق مى افتد. باید عرض كنم منافع صهیونیست ها با بهائیان مشترك است و آن از بین بردن اسلام است.


چرا بهاء از همان ابتدا ادعاى اولوهیت نكرد و ابتدا گفت من مهدى موعود هستم و سپس ادعاى خدایى كرد؟
اصلاً قبل از ادعاى بهاء ، باب چنین ادعایى داشت و بهاء پیرو باب بود و در این مورد سكوت كرده بود. پس از اعدام باب عده اى ادعاى «من یظهر اللهى» كردند و گفتند كه باب ظهور آنها را بشارت داده است، بهاء هم گفت كه من در زندان بودم كه یك مرتبه به ذهنم رسید و به من الهام شد و متوجه شدم كه من پیغمبر بودم و خبر نداشتم!

پیش زمینه چنین ادعایى از جانب بهاء چه بوده است؟
دال گوركى سفیر كبیر روسیه در ایران با بهاء ارتباط تنگاتنگ داشته و هر وقت او دچار مشكلى مى شده همیشه روسها و انگلیس ها وارد صحنه مى شدند و او را از مخمصه نجات مى دادند و این مسئله كاملاً آشكار بوده و پنهانى نیست كما این كه در تاریخ آمده زمانى كه به واسطه طرح ترورى كه بهائیان براى ناصرالدین شاه ریخته بودند و به دلیل عدم توفیق عملیات ترور، بهاء به دلیل حمایتى كه سفارت روسیه در تهران از او داشت از اعدام و مجازات جان سالم به در برد.
از طرف دیگر با دقت در تعالیم و اصول این فرقه ما متوجه مى شویم كه این فرقه كاملاً ساخته و پرداخته شده و هدفى خاص را دنبال مى كند. با این پیش زمینه كاملاً مى شود فهمید كه در اینجا كار، كار سیاست بوده است كما این كه اسناد آن نیز به وفور در تاریخ وجود دارد و باید به این نكته نیز توجه كرد كه استعمارگران، بهائیت را براى انحراف در شیعه و وهابیت را براى انحراف در اهل سنت ایجاد كردند.
حتماً شنیده اید كه عبدالبهاء به واسطه خدماتش به انگلیس از این كشور لقب «سر» دریافت كرد.

او در كتابش مى نویسد كه آمدن من به ایران سبب الفت ایران و انگلیس است و نتیجه به درجه اى مى رسد كه بزودى افراد ایران جان خود را براى انگلیس فدا مى كنند. ضمن این كه نخستین كمیسر عالى فلسطین در زمان قیمومیت انگلیس به پاس قدردانى از خدمات بهائیان در دوران جنگ جهانى اول نشان «شهسوار طریقت امپراتورى بریتانیا» را به عباس افندى (عبدالبهاء) اعطا كرد.


رابطه بابیت با بهائیت چگونه است
؟
ابتدا من یك پیشنهادى مى دهم كه شما یك سؤالى را براى بهائیان مطرح كنید. قطعاً این سؤال باعث به فكر افتادن اشخاص بى غرض مى شود كه گول بهائیت را خورده اند و آن این كه اگر باب آمد كه فقط بهاء را بشارت دهد پس چطور انبوهى از تعالیم را با خود آورد كه به هیچ كدام هم عمل نشد.

چطور؟
چون قبل از اجرایى شدن آن باب اعدام شد و بهاء پس از باب تعالیم جدیدى را آورد و تمام تعالیم باب را به دریا ریخت و این مسئله در آثار بهائیان وجود دارد.
البته یك سرى متون از باب وجود دارد كه نشانگر این است كه باب اختلال عقلى داشته است. این هم در دسترس همه بهائیان نیست مگر این كه شخصى جست و جوگر باشد و آن را پیدا كند و به فارسى ترجمه كند و تازه متوجه خواهد شد كه متوجه معنى متن نمى شود.


یعنى متون باب قابل ترجمه نیست؟
اصلاً صرف و نحو بشدت در آن خدشه دار است. وقتى هم از او پرسیدند كه چرا در نوشته هایت قواعد ابتدایى را رعایت نمى كنید در جواب گفته بود كه صرف و نحو را من ابداع مى كنم و این صرف و نحو موجود درست نیست! و آنچه من مى گویم درست است. یا احكام عجیب و غریبى كه در بابیت وجود دارد. مثل این كه اگر زنى از همسر خود بچه دار نشد مى تواند از مرد دیگرى بچه دار شود و احكام بسیار چندش آور دیگرى كه باب آورد یا این كه مى گوید همه كتاب ها غیر از كتاب باب باید سوزانده شود یا همه اماكن مذهبى حتى مسجدالحرام باید تخریب شود و تنها ساختمان و آرامگاه او سالم بماند.

اینها هیچكدام عملى نشد و قرار هم نبود عملى شود. وقتى از بهائیان مى پرسید كه این احكام چرا اینطور است و چرا برخى از آنها حتى قابل فهم نیست مى گویند كه ما كه بابى نیستیم.


مگر باب را قبول ندارند؟
خودشان مى گویند باب بشارت دهنده بهاء بوده است و باب را به عنوان یك مظهر مقدسه و كسى كه ظهور كرده قبول دارند ولى بلافاصله وقتى از احكام دیوانه وار باب سخن به میان مى آید آنها مى گویند كه ما بابى نیستیم.


یعنى تناقض وجود دارد؟
بله. این تناقض است چون منشأ بهائیت از بابیت بوده است.
یكى از بحث هایى كه در مورد بهائیت مطرح مى شود ازدواج با محارم است. در این مورد توضیح دهید
این مسئله در احكام بهائیت به شكلى وجود دارد. بهایر در كتاب اقدس در مورد ازدواج این طور مى گوید كه ازدواج با زن پدر حرام است و در این بحث موارد دیگرى را نام نبرده است و این مسئله باعث سؤال مى شود.

جواب آنها چیست؟
مى گویند موارد دیگر در اسلام آمده است و نیازى به اشاره مجدد نبوده است! در صورتى كه نام زن پدر هم به عنوان كسى كه نمى توان با آن ازدواج كرد در اسلام آمده است پس چرا فقط به این مورد اشاره شده است كه این سؤالى است كه آنها نمى توانند جواب دهند.


شیرین عبادى اخیراً گفته كه نباید بهایى ها تحت فشار باشند چرا كه آنها مسلمان هستند. این عمدى كه وجود دارد تا بهائیت را شاخه اى از اسلام بنامند در چیست
؟
قطعاً اینها به هیچ عنوان مسلمان نیستند و اساساً قائل به منسوخ شدن اسلام و ظهور دین بهائیت هستند. آنها این را مى گویند. ضمن اینكه آنها براى بهاء شأنیت خدایى قائل هستند و مى گویند كه خدا در شخص بهاء متجلى شده است و الآن هم روح بهاء را مى پرستند. از طرف دیگر از آنجایى كه بهاء خود را مهدى موعود نامید از این طریق آنها خودشان را به اسلام مى چسبانند.‎/‎/
طبعاً وقتى ادعاى خدایى مى كند این مسئله هم از بین مى رود. منظور من این است كه عمد و علت مطرح كردن چنین مسائلى چیست
شگرد آنها این است. هر كجا كه باشند مى گویند ما از شما هستیم. در مواجهه با مسیحى ها نیز همین را مطرح مى كنند و مى گویند ما هم مثل شما یك دین هستیم. روش تبلیغى آنها این طور است.

بهائیت یك مشكل ویژه با تشیع دارد. علت آن چیست؟
همان طور كه عرض كردم اینها همیشه سعى داشته اند كه اگر با هر مذهب یا دینى روبه رو شدند خودشان را نزدیك به آن دین یا مذهب معرفى كنند. در مورد تشیع هم همین مسئله صادق است و آنها سعى مى كنند در ظاهر این طور وانمود كنند در صورتى كه خود بهاء از «شیعه» به عنوان «شنیعه» یاد مى كرد و بشدت از علما و روحانیون شیعه تنفر داشت و در ذهن خود به دنبال راهى براى نابودى آنها مى گشت. اساساً بهائیت با دو مسئله در شیعه بشدت مشكل دارد: یكى روحانیت و دیگرى عاشورا.


چرا عاشورا؟
آنها هم مى دانند كه همه چیز تشیع از عاشوراست. امام هم فرمود ما هرچه داریم از محرم و صفر است. اینها هم این مسئله را درك كرده اند كه استحكام اسلام و تشیع از عاشوراست. آنها مى خواهند كه اسلام نباشد ولى از آنجایى كه اینها چندین چهره دارند حتى براى امام حسین (ع) هم زیارتنامه مخصوصى نوشته اند تا بگویند كه اسلام را قبول دارند. من خودم بهایى بودم و مى دانم كه این زیارتنامه هیچگاه خوانده نمى شود و به آن اعتنایى نمى گردد. ضمن اینكه بهائیان هر سال در روز اول و دوم محرم به مناسبت روز تولد بهاء و باب جشن مى گیرند. وقتى از آنها سؤال مى كنید كه چرا ایام شهادت امام حسین را جشن مى گیرید مى گویند كه اسلام دیگر منسوخ شده است. یعنى از یك سو براى امام حسین زیارتنامه دارند و از سوى دیگر اسلام را منسوخ شده مى دانند. این تناقضات در بهائیت بسیار زیاد است.

شگردهاى جذب غیر بهائیان توسط این فرقه به چه شكل است؟
شگرد آنها شست وشوى مغزى افراد است. ابتدا سعى مى كنند تمام معتقدات فرد را از او بگیرند و ایمانش را سست كنند و پس از آن مى گویند كه حالا هر چه اعتقاد داشتى از خود بیرون كن و آماده پذیرش بهائیت شو. بعد از جاهایى شروع مى كنند كه طرف را علاقه مند كنند. مى گویند ما به تساوى زن و مرد معتقدیم، صلح، وحدت بشریت و.‎/‎/ از اعتقادات ماست و براى آن تلاش مى كنیم. یعنى سعى مى كنند با سفسطه افرادى را كه آگاهى درستى از اسلام ندارند از اسلام زده كنند و سپس با شعارهاى زیبا او را جذب نمایند.


الآن تعداد بهائیان چقدر است؟
یكى از دستورات اینها به پیروان خود این است كه سعى مى كنند تا آنجایى كه ممكن است در شهرها و كشورهاى مختلف پخش شوند تا حضور خود را در همه جا گسترش دهند. در مورد تعدادشان هم باید بگویم كه حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار نفر هستند كه در سراسر دنیا پخش شده اند. البته آمارى كه خودشان مى دهند بسیار غلوآمیز است و مى گویند جمعیت شان حدود ۳۰۰ هزار نفر است كه این طور نیست.

بهائیان در مورد حرمت ورود به سیاست هم گویا دستورى دارند.‎
بله. در بهائیت ورود به سیاست حرام است اما این مسئله در ظاهر است و دقیقاً عكس آن عمل مى شود. شما مى دانید كه بزرگان بهایى خود در مركز سیاست بوده اند، عبدالبهاء با پادشاهان اروپایى و مقامات امریكایى ارتباط داشته و براى آنها الواحى صادر مى كرده كه در آن اینها را ستوده است. ژرژ پنجم و پادشاه عثمانى از جمله این پادشاهان بوده اند. جالب است بدانید عبدالبهاء در یكى از این لوح ها دستور حمله به ایران را صادر كرده است و خطاب به یكى از پادشاهان انگلیس گفته بود كه الآن موقعیت خوبى است كه به ایران حمله كنید. به هرحال اینها نباید در سیاست دخالت كنند و این مسئله جزو اصول آنهاست.


علت آن چیست؟
اینها بازى است. چطور این حرمت در زمان پهلوى وجود نداشت و هویدا كه خود بهایى بود به نخست وزیرى رسید یا اعضاى ساواك و یا دكتر ایادى بهایى مسلك كه پزشك مخصوص شاه بود. به محض پیروزى انقلاب اسلامى این مسئله دوباره مطرح شد تا هیچ كمكى از سوى بهائیان به دولت صورت نگیرد. بهائیان در هیچ یك از پروژه هاى ملى یا مواردى كه منجر به ساختن كشور و یا پیشرفت آن باشد شركت نكرده و نمى كنند. هیچ كدام از آنها حتى در جنگ هم شركت نكردند و گفتند كه اجازه نداریم در سیاست دخالت كنیم. این بهانه اى است كه بهائیان هم كمكى به دولت نكنند و هم به این واسطه جذب آن نشوند. ضمن این كه دستور دیگرى هم در بهائیت وجود دارد مبنى بر اطاعت كامل از حكومت. یعنى هر بهایى در هر جایى كه هست باید از حكومت آن اطاعت كامل داشته باشد. باز این مسئله در ایران اتفاق نیفتاده و آنها به شكل مخفى و به شكل غیرقانونى فعالیت داشتند ولى بعد از این كه حكومت با آنها برخورد كرد، تعهد دادند فعالیت نكنند و پایبند قانون باشند ولى الآن دوباره از سوى «بیت العدل» دستورى صادر شده كه داخل جامعه شوید و تبلیغ علنى كنید.

از چه زمانى این دستور صادر شده است
؟
همین چند سال اخیر كه اتفاقاً الآن هم بشدت فعال شدند و در حال فعالیت هستند هم اكنون هر بهایى موظف است كه براى جذب ۳ الى ۵ خانوار از مسلمانان تلاش كند. همین سال گذشته هم دستور رسید كه در انتخابات مجلس هم شركت كنید و رأى بدهید.


چطور؟
علتش این است كه تا به این شكل بتوانند جاى پایى در مجلس پیدا كنند و با ارتباط گرفتن با فلان نماینده مجلس و تلاش براى ساختن افكار او منافعى را كسب كنند. یعنى دستور این بود كه با نمایندگان مجلس ارتباط بگیرند. آنها هم مى رفتند و با شگردهاى خاص مى گفتند كه ما بهایى هستیم و اجازه بدهید عقایدمان را بگوییم سپس در مورد ما قضاوت كنید.


چقدر این تبلیغات آنها مؤثر بوده است؟
به هرحال اینها در فضاسازى مهارت خاصى دارند و سعى مى كنند فضاى ذهنى افراد را براى اهداف خود آماده كنند. اگر هم نتوانند اشخاص را بهایى كنند سعى مى كنند به شكلى چهره جمهورى اسلامى را در ذهن افراد خدشه دار كنند. یعنى مشكل آنها با جمهورى اسلامى است و در این راه دست به هر تلاشى مى زنند.


چرا فعالیت بهایى ها در سال هاى اخیر شدت گرفته است؟
اینها گمان مى كردند جمهورى اسلامى در حال سرنگونى است ولى دیدند كه قضیه چیز دیگرى شده است و به همین دلیل دیدند كه اگر تلاش نكنند راه به جایى نخواهند برد. به این شكل برخلاف نص صریح بهاءالله كه گفته بود باید مطیع حكومت باشید از جمهورى اسلامى اطاعت نمى كنند و حكومت هم مجبور شد تا به واسطه فعالیت هاى غیرقانونى كه داشتند سران آنها را در ایران دستگیر نماید.

بهایى ها بیشتر در چه شغل هایى فعالیت دارند؟
مشاغل آزاد دارند. مثلاً در عینك سازى، تولید پوشاك، فرش، كارهاى تأسیساتى و صنعتى و ‎/‎/‎/ فعالیت مى كنند.


یك روز كارى یك بهایى را چگونه توصیف مى كنید؟
بهائیان براى هر شخص بهایى از سن ۳ سالگى تا ایام پیرى برنامه دارند. گلشن توحید نام مهدكودك هایى است كه بهائیان از ۳ سالگى وارد آن مى شوند و از همان ابتدا تعالیم بهائیت به آنها القا مى شود. این تعالیم مبتنى بر پرستش بهاء و ایجاد رعب و وحشت در صورت سرپیچى از فرمان اوست. براى محصلان اول ابتدایى تا كلاس دوازدهم كلاس اخلاق گذاشته مى شود تا به این شكل افكار غیر بهائیت از ذهنشان زدوده شود. علاوه بر این كلاسها ، افراد باید هر ۱۹ روز یك بار در یك جلسه اجبارى شركت كنند كه در صورت عدم شركت در آن مجازات مى شوند. در طول این فعالیت ها نیز مسئولیت هایى براى این افراد تعریف مى شود كه باید آن را انجام دهند. كلاس دیگرى كه تشكیل مى شود، كلاس «مفاوضات»است یا «ایقان»و.‎/‎/ . بعد از اتمام تحصیل دانشگاه هایى را مشخص مى كنند تا بهایى ها در آن تحصیل كنند. از طریق اینترنت با دانشگاه هاى امریكا ارتباط مى گیرند و امتحان مى دهند. جلسات دیگرى هم دارند مثل احتفالات كودكان، احتفالات نوجوانان و احتفالات جوانان. در این كلاسها برنامه هایى دارند از جمله تفریحات و اردوهایى كه به شكل مختلط برگزار مى كنند و به این شكل آنها را سرگرم مى كنند. به جز این كمیسیون هایى دارند كه باید در آن شركت كنند و فعالیت هاى دیگرى كه دارند، بهایى ها در طول روز مرتباً سرگرم و درگیر این كلاسها هستند و طورى براى آنها برنامه ریزى شده كه حتى فرصت سرخاراندن هم نداشته باشند.
یعنى این یك شگرد است
دقیقاً. در این صورت هیچ كدام از افراد فرصت فكر كردن هم ندارند و به چیزى غیر از بهائیت نمى توانند فكر كنند.

شما چه مى كردید؟
من معلم مهدكودك و مسئول هیأت موسیقى بودم. ضمن این كه نوازنده سنتور هم بودم و ۱۵ شاگرد هم داشتم كه نواختن این ساز را تدریس مى كردم. با این حال كلاسها و جلسات متعددى مى رفتیم و روزمان كاملاً پر بود.


آیا با غیربهایى ها هم ارتباط داشتید؟
البته فرصتى براى این كار نداشتیم مگر این كه برنامه ریزى شده باشد. یعنى تشكیلات مى گفت كه مثلاً روى فلان شخص كار كنید كه ما هم تحت نظر آنها این كار را مى كردیم.


با این اوصاف روند برگشتن بهائیان از این فرقه به چه شكل است؟
خیلى زیاد است. این افراد فراوان هستند. الآن براى من نامه ها و ایمیل هاى زیادى مى آید كه مى گویند قصد داریم از بهائیت خارج شویم ولى جرأت ابراز آن را نداریم چون هر بهایى كه از این مسلك برگردد از سوى خانواده و فامیل و تشكیلات كاملاً طرد مى شود و مورد غضب قرار مى گیرد.


علت عمده این بیزارى از بهائیت چیست؟
سؤالات زیاد، مجهولات و تناقضات.


یعنى به این سؤالات جواب داده نمى شود؟
فقط سفسطه مى كنند و كسى كه باهوش باشد كاملاً آن را متوجه مى شود.

خود شما هم به این واسطه مسلمان شدید؟
بله. من از تناقضات فرار كردم. همه چیز تناقض داشت و در جواب این تناقضات هم فقط سفسطه مى كنند. من گاهى با دوستانم صحبت مى كردم و در جواب سؤال آنها كه مى گفتند جواب سؤالم را نگرفتم و مى گفتم كه چرا سؤال نمى كنید كه آنها مى گفتند كه سؤال مى كنیم ولى اینها جواب آن را نمى دانند. بعد مى گفتم كه با این حساب چرا اینجا ماندید، مى گفتند كه بعداً جواب این سؤال داده مى شود! و«بیت العدل» به آن جواب مى دهد.


واقعاً جواب مى دهد؟
اتفاقاً سفسطه گر واقعى آنها هستند. جواب آنها به گونه اى است كه هم كوتاه است و هم هزاران تفسیر مى توان از آن داشت.


از مسلمان شدنتان مى گفتید.‎

علاوه بر این تناقضات در بهائیت خلأ معنوى و ایمانى خیلى ما را آزار مى داد و به این دلیل به سوى اسلام آمدم و چون احساس قرابت و دوستى شدیدى نسبت به ائمه داشتم مشرف به تشیع شدم چرا كه ائمه منبع بسیار عظیمى براى پر كردن این خلأ بودند. البته شیعه شدن من و شناخت این منبع عظیم به واسطه مطالعه كتاب «على كیست» جناب كمپانى بوده است. این كتاب بسیار روى من تأثیر داشت و خواندن این كتاب را به همه توصیه مى كنم.

الآن چه مى كنید؟

پس از اسلام آوردنم براى نشان دادن چهره واقعى بهائیت تألیفاتى داشته ام و كتابهاى «چرا مسلمان شدم»، «نامه اى براى برادرم»، «مسلخ عشق»، «سایه شوم» و «فریب» را به چاپ رساندم.


گویا چند رمانى هم كه نوشته اید به واسطه قالبى كه براى نوشته خود انتخاب كردید سروصداى زیادى در محافل بهائیت به وجود آورده است.‎
ببینید، چون چنین كتابهایى تا به حال سابقه چندانى نداشته است، غیر از آیتى و مهتدى كه دوتن از بزرگان این فرقه بودند و برگشتند و كتبى را در این مورد تألیف كردند تقریباً كتابى در این باره توسط بهایى هاى برگشته از بهائیت نوشته نشده و طبعاً كتابهاى من به این واسطه حركت جدیدى بود و براى آنها خیلى سنگین آمد. البته از طرف تشكیلات ابتدا خیلى روى من كار كردند و خیلى بحث مى كردند تا من را برگردانند. آنها ساعتها با من بحث مى كردند تا مسیر مرا تغییر دهند كه این روزها از روزهاى سخت زندگى من بود. آنها مرتب به من مى گفتند كه اگر برنگردى مشمول خشم و غضب الهى و نابود مى شوى كه الحمدالله نه تنها هیچ كدام از این اتفاقات رخ نداد بلكه بعد از مسلمان شدنم هر روز در حال پیشرفت هستم.

حرف آخر.
امیدوارم كه روزى در راه افشاى فرقه بهائیت به فیض شهادت نائل شوم.


منبع: ایران


[ | دیدگاه ها : دیدگاه ]

[محمدرضا ناظم الرعایا | لینک ]
نوشته های پیشین ...





Powered by WebGozar

Google Page Rank